دانلود پایان نامه

دارد و مى‏گوید: روزه‌ی عاشورا کفّاره‌ی گناهان یک سال است و روزه‌ی تاسوعا و عاشورا کفّاره‌ی گناهان یک سال است و رسول خدا(ص) این روز را روزه گرفته است… برخى دیگر از روایات دلالت بر کراهت، بلکه حرمت دارد؛ مانند روایتى که می‌گوید روزه‌ی این روز، سنّت آل‏زیاد و روزه‌ی ابن‏مرجانه است… براى جمع بین این دو گروه روایت، مى‏توان گفت: گروه دوم مربوط به روزه‌ی عاشورا به عنوان تبرّک و شکر به خاطر شهادت امام حسین(ع) است، که روزه به این منظور حرام است و اگر به این منظور هم نباشد، ممکن است، به خاطر این که تشابه به سنّت دشمنان اهل ‌بیت(ع) است و روزه‌دار در این روز به آنان شباهت پیدا مى‏کند، مکروه باشد. کما این که اتّصاف به اوصاف یهود و نصاری مکروه است. امّا این که علّامه حلّى فرمود: «درصورتى‌که به خاطر حُزن باشد، مستحب است» مقصود این است که هیچ شباهتى به کار بنى‌امیّه که به خاطر سرور و شکر روزه مى‏گرفتند، نداشته باشد. (اردبیلی، 1409ه.ق، ج5، ص188)
صاحب جواهر هم در شرح قول محقّق که فرمودند روزه ی روز عاشورا به خاطر حزن مستحب
است فرمودند مستحب است ولی نه اینکه به خاطر تبرک جستن وشکر باشد.بنابراین صاحب جواهر و محقق گویا معتق به جمع بین روایاتی که دال بر مطلوبیت روزه ی روز عاشورا و روایاتی که دال بر نهی از آن روزه هستند می باشند. (نجفی، 1266ه.ق، ج17، ص105)
امّا روایتى که شاهد بر این مطلب است که علّت عظمت روز عاشورا، واقعه‌ی کربلا می‌باشد، در «مجمع‏البحرین» از طُریحى و «مستدرک سفینهالبحار» از نمازى نقل شده‏است و مُستفاد از آن این است که یوم‏الله بودن عاشورا به خاطر وقوع واقعه‌ی بسیار عظیم شهادت سیّدالشّهدا(ع) در این روز است و این مطلب را خداى متعال به حضرت موسى(ع) فرموده است. و بنابراین مى‏توان گفت اگر روز عاشورا در میان یهود و دیگران که پس از آن‏ها بوده‏اند، احترامى داشته، به جهت این بوده که حضرت موسى(ع) آنان را به این کار امر کرده و امر او به خاطر این بوده که از راه وحى به عظمت این روز پى برده است و البتّه این حدیث، با وقوع حوادث مهمّ دیگر در این روز، منافات ندارد. امّا ترجمه ی آن روایت به این شرح است که حضرت موسی (ع)از خداوند می پرسند که امت محمد(ص) را چگونه بر سایر امت ها برتری بخشیده ای؟سپس خداوند فرمودند: به خاطر ده خصلت.حضرت موسی (ع)فرمودند که آن خصلت ها چه میباشند تا قوم رابه آن أمرکنم؟خداوند فرمودند: نماز،زکات،روزه،حج،جهاد،جمعه،جماعت،قرآن،علم و عاشورا.حضرت موسی (ع) پرسیدند عاشوراچیست؟خداوند فرمودند:گریه وزاری بر نوه ی پیامبر (ص) و عزاداری بر مصیبت های آن. (طُریحی، 1416ه.ق، مادّه‌ی «عشر»؛ نمازی، 1385ه.ش، مادّه‌ی «عشر»)
گفتار دوم: واقعه‌ی عاشورا
1. چیستی واقعه‌ی عاشورا

معمولاً قیام امام حسین (ع) به تاسوعا و عاشورا شناخته می‌شود، امّا این قیام تاریخی دقیقاً 162روز طول کشید:
28رجب 60ه.ق (روز1): خروج شبانه‌ی امام(ع) و خانواده‌اش از مدینه برای سر باز زدن از بیعت با یزید
3شعبان 60ه.ق (روز6): ورود به مکّه و سکونت در خانه‌ی عبّاس‌بن‌عبدالمطلب
10رمضان 60ه.ق (روز43): رسیدن اوّلین دعوتنامه‌های مردم کوفه به امام(ع)
15رمضان 60ه.ق (روز48): فرستادن مسلم‌بن‌عقیل به کوفه برای بررسی اوضاع
5شوّال 60ه.ق (روز68): ورود مسلم به کوفه و بیعت 48هزار نفر از اهالی کوفه با او
7ذی‌حجّه 60ه.ق (روز130): شکست مسلم در حمله به دارالإماره و کوفه و دستگیری او توسّط ابن‌زیاد
8ذی‌حجّه 60ه.ق (روز131): شهادت مسلم در کوفه و خروج امام (ع) از مکّه به سمت کوفه
15ذی‌حجّه 60ه.ق (روز138): امام(ع) قیس‌بن‌مسهر را به کوفه می‌فرستند و خبر حرکتشان را می‌دهند.
22ذی‌حجّه 60ه.ق (روز145): خبر شهادت مسلم به امام(ع) و همراهان می‌رسد. گروه زیادی امام (ع)را ترک می‌کنند.
26ذی‌حجّه 60ه.ق (روز149): سپاه حُر به کاروان امام(ع) می‌رسد و کاروان امام(ع) را محاصره می‌کند.
2محرّم 60ه.ق (روز154): ورود کاروان امام(ع) و سپاه حُر به کربلا. به دستور ابن‌زیاد، حُر امام (ع)را همین‌جا نگه می‌دارد.
4محرّم 61ه.ق (روز156): ورود سپاه 12هزار نفری عمرسعد به کربلا و شروع رایزنی عمر سعد
10محرم 61ه.ق (روز162): فرمان ابن‌زیاد برای جنگ و شهادت امام حسین(ع) و یارانش.
روز دهم محّرم سپاهیان حسین‌بن‌علی(ع) و عمرسعد در مقابل هم قرار گرفتند. به روایت ابومخنف تعداد سپاه حسین ۳۲سواره و ۴۰پیاده بود. در مقابل او سپاه عمربن‌سعد با حدود ۳۰۰۰۰نفر قرار داشت. جنگ آغاز شد و حسین(ع) و یارانش کشته شدند. پس از جان ‌باختن حسین(ع)، سپاه عمربن‌سعد سر ۷۰تن از لشکریان حسین(ع) را جدا کرد (غیر از حُر و علی‌اصغر) و بر بالای نیزه‌ها گذاشت. خیمه‌ها غارت و در نهایت آتش زده شد و در نهایت سپاه عمربن‌سعد اجساد کشته‌شدگان کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد پس از سه روز توسّط قوم بنی‌اسد دفن شدند. (ابومخنف، بی‌تا، ص78)
واقعه‌ی کربلا آثار اعتقادی و سیاسی بزرگی داشته‌است؛ از یک سو سبب تضعیف مشروعیّت سیاسی حکومت بنی‌امیّه شده‌است، به طوری که پس از آن قیام‌های فراوانی با شعار خون‌خواهی حسین(ع) بر ضدّ آن حکومت رخ داد و در نهایت منجر به سقوط آن شد. از سوی دیگر نقشی چشم‌گیر بر هویّت اجتماعی و اعتقادی شیعیان طیّ قرن‌های بعد تا به امروز داشته‌است.

2. اهداف واقعه‌ی عاشورا

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مقصود از اهداف واقعه‌ی عاشورا، ارزش‌هایی است که حضرت اباعبدالله(ع) براى دست یافتن به آنها یا تحقّق آنها – هرچند در زمان‌هاى بعد – دست به آن قیام زد و در این راه، شهید شد. این هدف‌ها، هم در اندیشه و عمل سیّدالشّهدا(ع) جلوه‌گر بود، هم در یاران و سربازانش.
از جمله سخنان امام حسین(ع) که گویاى اهداف اوست، عبارت است از: «همانا من برای اصلاح امت جدم خروج کردم و می خواهم أمر به معروف و نهی از منکر کنم.» (مجلسی، 1403ه.ق، ج45، ص6).
و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت: «من شما را به کتاب خداوند و سنت پیامبر دعوت میکنم
«سنت مرده است و بدعت زنده شده است؛اگر سخن مرا گوش دهید شما را به راه راست هدایت می کنم.» (مجلسی،1403ه.ق،ج45،ص322).در ادامه مهم‌ترین اهداف امام(ع) از قیام، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
2.1. احیای کتاب و سنّت
امامان شیعه، یکایک رسالت احیاگرى دین را داشته‏اند و هر یک از مظاهر اسلام را که از یاد مى‏رفته یا تحریف مى‏شده است، در چهره‌ی راستین و بى‏تحریفش مى‏نمایانده‏اند.
حتّى درباره‌ی امام زمان (عج) نیز تعبیر «مُحیى شریعت» و «از بین برنده بدعت» به کار رفته است و در دعا از خداوند مى‏خواهیم که به دست آن منجى موعود، آنچه را که به دست ظالمان از معالم و نشانه‏هاى دین و دین‌دارى از میان رفته و مرده است، زنده سازد.
عاشوراى حسینى، برنامه‏اى احیاگرانه نسبت به دین و جلوه‏هاى گوناگون آن بود، تا در سایه‌ی بذل خون و نثار جان، دین برپا شود و سیره‌ی پیامبر اسلام(ص) سرمشق عملى مسلمانان گردد و عزّت دین خدا به جامعه بازگردد.
تلاش و برنامه‏هاى احیاگرانه ائمّه‌ی معصومین(ع) و پیروانشان در احیاگرى نسبت به اصل واقعه‌ی عاشورا و ارزشهاى آن و مقابله با سیاست دشمن در کتمان واقعه و مسخ جریان و به فراموشى سپردن خون‌هاى مطهّر عاشورایى، برنامه‌ی دیگرى در راستاى دین احیاگرى است و پیامش، ضرورت تبیین اهداف و روشن‌گرى اذهان و زنده نگهداشتن شعائر و حماسه‏ها ویادها و خاطره‌هاست.
در بسیارى از نهضت‌ها، پس از مدّتى که از دوران آغازین آن مى‏گذرد و کسانى به ناروا بر مسند قدرت و ریاست تکیه مى‏زنند، هدف‌هاى نخستین و ارزش‌هاى متعالى که در شعارهاى نهضت مطرح مى‏شده، کمرنگ مى‏شود، یا فراموش مى‏گردد. آنچه از دین نیست (بدعت) وارد دین مى‏شود و آنچه از پایه‏هاى اصلى و اوّلیّه‌ی انقلاب دینى و مکتبى است، از یاد مى‏رود و رویه‌هایى مغایر با سنّت‌هاى نخستین رایج مى‏شود و قانون و حکم الهى نقض مى‏شود.
مردم نیز بتدریج، به این انحراف‌ها و بدعت‌ها خو مى‏گیرند و عکس‌العمل چندانى از خود نشان نمى‏دهند. گاهى از شعائر و برنامه‏ها و سنّت‌ها، اسکلتى بى روح و تشریفاتى ظاهرى برجاى مى‏ماند که چندان اثرگذار هم نیست.
در چنین موقعیّت‌هایى، دلسوزان آن نهضت و یا وارثان مکتب و دین، براى احیاى مجدّد پیام‌ها و محتواها و دعوت‌ها و هدف هاى آغازین، دست به کار مى‏شوند تا جامعه‏‌ی خفته را بیدار کنند و به اصول مکتب و بایدهاى دین توجّه دهند. این کار، گاهى با فدا شدن و بذل مال و جان همراه است و احیاگران سنّت‌هاى دینى باید خود را فدا کنند تا جامعه بیدار و دین احیا شود.
نهضت کربلا هم یک حرکت احیاگرانه نسبت به اساس دین و احکام‌الله بود. در مطالعه‌ی سخنان امام حسین(ع)، تکیه‌ی فراوانى روى احیاى دین و اجراى حدود الهى و احیاى سنّت و مبارزه با بدعت و فساد و دعوت به حکم خدا و قرآن دیده مى‏شود.
در قیام کربلا هدف آن است که با مجاهدات عاشورائیان، دین اسلام عزّت خویش را بازیابد و حرمت‌هاى الهى دیگربار محترم شمرده شوند و دین خدا یارى شود.
در سخنان سیّدالشّهدا(ع) هم نمونه‌هایى از مرگ سنّت‌ها و حیات بدعت‌ها و جاهلیّت‌ها مطرح است، هم نکته‌هایى از بازآفرینى ارزش‌هاى فراموش شده و احیاگرى نسبت به اصول از رمق افتاده.
در جایى هم حضرت، از انگیزه نامه نگارى و دعوت کوفیان، این گونه یاد مى‏کند: کوفیان به من نامه نوشته و از من خواسته‏اند که نزد آنان روم، چرا که امیدوارم معالم و نشانه‏هاى حق زنده گردد و بدعت‌ها بمیرد.( دینورى، بیتا، ص246).
در مسیر راه، وقتى به فرزدق بر مى‏خورد، اوضاع را چنین ترسیم مى‏کند: «اى فرزدق! این جماعت، اطاعت خدا را واگذاشته، پیرو شیطان شده‏اند، در زمین به فساد مى‏پردازند، حدود الهى را تعطیل کرده، به می‌گسارى پرداخته و اموال فقیران و تهیدستان را از آن خویش ساخته‏اند. من سزاوارترم که براى یارى دین خدا برخیزم، براى عزّت بخشیدن به دین او وجهاد در راه او، تا آن که «کلمه‌الله» برتر باشد.» (سبط‌بن‌الجوزى، ص217)
این هدف و فلسفه‌ی قیام را از زبان فرستاده‌ی امام(ع)، حضرت مسلم‌بن‌عقیل هم در کوفه مى‏شنویم. وقتى مسلم‌بن‌عقیل را دستگیر کرده و به دارالإماره آوردند، ابن‌زیاد او را به شورش‌گرى و تفرقه‌افکنى متّهم ساخت. مسلم با شهامت او را چنین پاسخ داد: «چنان نیست که مى‏گویى! مردم این شهر بر این باورند که پدرت نیک‌مردانشان را کشته و خون‌هایشان را ریخته و همچون شاهان ایران و روم رفتار کرده است. ما آمدیم تا به عدالت دعوت کنیم و به کتاب خدا فراخوانیم.» (طبرى، بی‌تا، ج4، ص282)

این تهمت و دفع آن، درمورد خود امام حسین(ع) هم گفته شده است. عمروبن‌سعید، پس از بیرون آمدن امام حسین(ع) از مکّه و عزیمت به سوى کوفه، نامه‏اى به او نوشت و از او خواست که از این مسیر برگردد و تفرقه‌افکنى نکند که هلاک شود.حضرت در پاسخ او نوشت: کسى که دعوت به سوى خدا کند و عمل صالح انجام دهد و بگوید من از مسلمانانم، هرگز دشمنى و مخالفتى با خدا و رسول نکرده است: « (طبرى، بی‌تا، ج4، ص292)
و بدین‌گونه حرکت خویش را، حرکتى خداجویانه و اصلاح‌گرانه خواند، نه شورشى تفرقه‏انگیز، تا بهانه‌ی کشتن او به حساب آید.
2-2. امر به معروف و نهی از منکر
در قرآن کریم و روایات اسلامى در اهمّیّت این دو فریضه و نقش اصلاحى آنها و زیان‌ها و مفاسد ترک آن دو تکلیف، بسیار سخن گفته شده است و به عنوان «برترین فریضه» به شمار آمده که فرایض و احکام الهى دیگر، در سایه‌ی امر به معروف و نهى از منکر، قوام و استوارى مى‏یابد. در صدر اسلام، علم به این تکلیف مهم از سوى مسلمانان واگذاشته شد و مردم به خاطر ترس یا طمع، از تذکّرهاى زبانى و اقدام‌هاى عملى در این راه، کوتاهى کردند و در نتیجه، دین به ضعف گرایید و فاسقان مسلط شدند.امام حسین(ع) ضمن بیان انگیزه‏هاى قیام خویش، به این عنصر مهم اشاره مى‏فرماید، آنجا که مى‏گوید: «می خواهم أمر به معروف ونهی از منکر کنم » (شریفی، 1381ه.ش، ص291)
یکى از درس‌هاى نهفته در این سخن، آن است که فریضه‌ی امر به معروف و نهى از منکر، تنها در تذکّراتى نسبت به بعضى از گناهان جزئى از سوى افراد عادى خلاصه نمى‏شود، بلکه قیام برضدّ حکومت ستم و تلاش براى اصلاح ساختار سیاسى جامعه و تشکیل حکومتى بر اساس حق و قرآن نیز از مصادیق امر به معروف و نهى از منکر است، آن‌گونه که امام حسین(ع)، حماسه‌ی عاشورایى خود را عبارت از همان دانست. استاد مطهّری درباره‌ی ارزش و اهمّیّت والای اصل امر به معروف و نهی از منکر در جامعه‌ی اسلامی می‏گوید:
«امر به معروف و نهی از منکر ارزش زیادی به نهضت حسینی می‏دهد. به موجب همین عامل است که این نهضت شایستگی پیدا کرده که برای همیشه زنده بماند، برای همیشه یادآوری شود و آموزنده باشد. البتّه همه‌ی عوامل، آموزنده هستند، ولی این عامل، آموزندگی بیشتری دارد.» (مطهّری، 1384ه.ش، ج17، ص214)
استاد مطهّری در ادامه می‏افزاید: «امر به معروف و نهی از منکر، یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است. به اصطلاح «علّت مُبقیه» است. اصلاً اگر این اصل نباشد، اسلامی نیست… حسین ‌بن‏علی(ع) در راه امر به معروف و نهی از منکر، یعنی در راه اساسی‏ترین اصلی که ضامن بقای اجتماع اسلامی است، کشته شد، در راه آن اصلی که اگر نباشد، دنبالش متلاشی شدن، تفرّق، تفکّک و از میان رفتن و گندیدن پیکر اجتماع است.» (مطهّری، 1384ه.ش، ج17، ص235) عنصر امر به معروف و نهی از منکر به نهضت حسینی ارزش داد، امام حسین(ع) هم به امر به معروف و نهی از منکر ارزش داد. امر به معروف و نهی از منکر، نهضت حسینی را بالا برد، ولی حسین (ع) این اصل را به نحوی اجرا کرد که شأن این اصل بالا رفت.» (مطهّری، 1384ه.ش، ج17، ص155)
مرحله قبلى این فریضه، آن است که انسان در درون، دوست‌دار خوبی‌ها و معروف ها باشد و از منکرات و مفاسد و گناهان بیزار باشد. این محبّت و نفرت قلبى، به زبان هم جارى مى‏شود و در عمل هم تجلّى مى‏یابد. سالار شهیدان نسبت به مرحله‌ی قبلى چنین مى‏فرماید:
«هنگام وداع با قبر رسول خدا(ص) براى بیرون آمدن از مدینه) خدایا من معروف را دوست مى‏دارم و از منکر بدم مى‏آید». (مجلسی، 1403ه.ق، ج44، ص328)
در یک مرحله جلوتر، آن حضرت در بیان‌هاى صریح خویش، یزید را مردى شراب‌خوار و فاسق و جنایت‌کار مى‏داند و پیروان او را ملازمان شیطان و واگذارندگان «طاعت خدا» مى‏شمارد و حکومت اموى را حرام کننده‌ی حلال و حلال کننده‌ی حرام معرفى مى‏کند که بدعت‌ها را زنده و سنّت‌ها را میرانده‏اند. با وجود این منکرات آشکار در سلطه‌ی حاکم، شوریدن بر ضدّ او به عنوان نهى از منکر، وظیفه است.
با این مبناى دینى است که امام(ع)، بیعت با یزید را رد مى‏کند و آن را مایه‌ی ننگ مى‏داند و حماسه‌ی کربلا را پدید مى‏آورد.
گرچه زبان‌هاى وابسته به خلافت، «حرکت مکتبى» او را نوعى «شورش» و عصیان برضدّ خلیفه قلمداد کردند که مستحقّ سرکوبى بود، ولى وارثان شهادت، نباید پیام خون شهداى کربلا را از یاد ببرند. آنچه در زیارتنامه‏هاى امام حسین(ع) تأکید مکرّر شده که: من شهادت مى‏دهم که تو نماز و زکات را بر پاداشتى و امر به معروف و نهى از منکر کردى، همه براى تبیین فلسفه‌ی قیام اوست تا رنگ مکتبى آن در هیاهوى تبلیغات دشمن گم و کمرنگ نشود. (قمی، 1379ه.ش، ص525).
پیروان فرهنگ عاشورا، با الهام از حماسه، پیوسته نبض پرحرکت جامعه‌ی انقلابى‏اند و نسبت به جریان امور و وضعیّت فرهنگى و سیاسى حسّاسیت نشان مى‏دهند و با حضور دائم در میدان امر به معروف و نهى از منکر، عرصه را بر فسادآفرینان تنگ مى‏سازند، چون مى‏دانند که عقب‌نشینى و سکوت در این جبهه، پیش‌روى و گستاخى دشمنان حق و فسادگستران در جامعه را به دنبال دارد. «تذکّر لسانى» حدّاقل عمل به تکلیف در ای


دیدگاهتان را بنویسید